ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
برای من انگیزه، «جایزه» نیست!
برای من انگیزه «پول» نیست!
برای من انگیزه «قدرت» نیست!
برای من انگیزه «شهرت» نیست!
برای من انگیزه اینه که بهم گفتن: «وقتی میبینم انرژی رامین توی جاده میافته، بهش فایل توی شهر بیشتر میدم اما توی جاده نمیفرستمش وقتی میبینم واقعاً توان و انگیزهای واسش نمیمونه»
برای من انگیزه اینه که بهم گفتن: «ما مناطق مشکلدار رو دادیم به تو که درستشون کنی، از پسش بر اومدی پس تصمیممون درست بود»
برای من انگیزه اینه که بهم گفتن: «درسته توسعه نداشتیم، اما توی منطقههائی که دادیم به رامین و درستش کرد، اٌفت نداشتیم»
برای من انگیزه اینه که بهم گفقتن: «وقتی آمارتو دیدم میخواستم همون لحظه بهت زنگ بزنم اما گفتم بزار برسم از سفر رو در رو باهاش صحبت کنم»
برای من انگیزه اینه که بهم گفتن: «توی نگهداشت فقط 2 نفر رو معرفی کن؛ شهرستان مهدی، مرکز استان رامین! دیگه کسی رو نداریم...»
برای من انگیزه اینه که بهم گفتن: «من میتونستم به هر کسی زنگ بزنم اما فقط زنگ زدم به تو... چون میدونستم اگر به تو بگم بدون استثناء میدونم اون کار به بهترین شکل ممکن انجام شدست»
برای من انگیزه اینه که بهم گفتن: «ای کاش بقیه هم مصل تو همینجوری کار میکردن اونوقت دیگه هیچ مشکلی توی روند کاری نداشتیم»
برای من انگیزه اینه که بهم گفتن: «توی این مشکل چون منطقه رامینه الکی داد و بیداد نکنین، اول زنگ بزنین به رامین از خودش بپرسین! مطمئناً دلیلی داره... که این اتفاق افتاده...»
ولی یه چیزی بگم؟! یه حرفی روی دلم میمونه و دلمو مششکنه بعد این همه کار که بهم بگن: «بهت هنوز اعتماد ندارم فایلم رو بدم بهت... هنوز خودتو ثابت نکردی...»